چند سالی است که آقایان نجفی با بروبچس محترم مثل بختک افتاده اند روی ده ما و دست بردار هم نیستند
بازار اشکنون رو قبضه کردن به خدا به جون خودم
راست میگم
این از اق جابر
اون از پست
اونم از اموزششگاه
یه شعر میزارم بخونید
اهنگ سرباز از سندی رو شنیدید از البوم خواننده تاپ هان
نشنیدید بشنوید بعد بیایید بخونید باشد که بماند...
هی
روزگار بدی گرفته
اق نجفی بمیر دیگه
جون من
اینم شعر
به سبک مستر سندی بخونید
----------------------------------------
چند سال آزگار بین اشکنونیا جون می کینی تا بشی یه خورده بزرگ (رشد وکنی)
وقتی که دیگه باید کار بکنی خرج زن و بچه رو در بیاری
به هر جا که سرک بکشی واسه کار می بینی که یه ردپاس اونجا از خال هه هه
یعنی که______
وقتی به هفت خان کار پیدا کردن می رسی محکم می کوبن تو سرت سهمیه ها
نجفی که نیستی نه. فامیلشون هم که نیستی نه (خدا رو شکر که نیستی )
اصلا تو نیستی جز آدمااا
آخه لیاقتم که ندارن ولی تخم گذاریشون توپه
اون از جابر-اون از جابری جنش بنجل می ندازه به ملتمون
جون عمش کامپیوتری باز کرده
کامپیوتری که نه بنگاه کلاهبرداری بنگاه کلاهبرداری نجفی و برادران
جنس بیست تومنی رو میده دویست تومن با صد تا نوع منت گذاشتن یه
آخ که آموزشگاشونو ندیدی آموزشگاه که نیست زایشگاست (به جون خودم)
آخ جون تو لونشونو پیدا کردم یه سر به پست بزن لونشون اونجاست
به صف نشستن کار مردمو راه میندازن (به جون خودم نه به جون خودشون باشه)
حالا__
به چپ چپ،نظر به چپ نجفی رو میبینی
به راست راست، نظر به راست بازم نجفی رو میبینی
نجفی جون، جون تو بمیرین که بهتره
حداقل حسنش هم اشتغال زایی هه—خوبه
باقی حسناش هم یه خورده فکر بکنی میاد دستت به این راحتی
حالا داستان من چی میشه
من که هر جا رفتم خوردم به خال من که هر جا رفتم کوبیدن به من نجفی یان
من باید منتظر بمونم بمیرن اینا ولی...
مردن به شرط اینکه دیگه تخم نزارن اینها...
این داستان ادامه دارد